شیده ی عزیزم ، این یک نامه ست که برای تو نوشته میشه ...
امروز ، طبق معمول مرکز توانبخشی بودم ، البته دوبار و چیزایی دیدم مثل همیشه ...
اما این بار با تعمق و تفکر بیشتر ...
میدونم همیشه میگی تشکر نکن یا نگو ممنون ، ما که غریبه نیستیم و این حرف های زیبا ...
اما ، ممنونم ... این سال هایی که باهم بودیم عالی بودن .. فوق العاده بودن ، اینکه بقیه رو می بینم با مشکلات متنوعشون و میبینم من و تو هم شاید بعضی مواقع همون مشکلات رو داشته باشیم اما ، داریم با همه ش میسازیم و اینقدر همو دوس داریم .. اینکه مراقب همیم ، هوای همو داریم و داریم کنار هم به تکامل می رسیم ...
شیده ، نمیتونم بیان کنم چقدر خدارو شاکرم که تورو کنارم دارم ، اینکه تو انگیزه زندگی منی ، اینکه دور وری های من هیچکدوم چنین شانسی ... بهتره بگم چنین بختی از سمت خدا ، باهاشون یار نبوده که بتونن شخصی مثه تو که بی نظیری رو کنار خودشون داشته باشن ...
شیده ی عزیزم دوستت دارم ، به اندازه تک تک قطره بارونایی که تو زندگیم دیدم و ندیدم به اندازه تک تک ستاره هایی که وجود دارن و به اندازه که ای وصف نمیشه ، دوستت دارم و حتی اگه هزاران بار برگردم به گذشته ، بدون لحظه ای تامل باز هم انتخاب من تویی و بدون زیباترین حس زندگی من ، تو بودی ، تو هستی و تو خواهی بود ...
دوستت دارم عشق من ...
این نامه از عمق وجودم تقدیم تو ...
برچسب:
نویسنده: ایلیا رنجبر