خرید بک لینک

سالگرد سال هایِ

سالگرد سال هایِ "عاشقانه بودنمون و عاشقانه موندنمون" مبارک.

شهر زیبای رامسر برای هرکس، یادآور خاطره ای هست اما درمورد من این قضیه، فرق میکنه. مقطع کارشناسی بودم و یک دانشجوی ساده که چشمم به روی ماهش افتاد. کنار من از پله ها رد می شد؛ اون حواسش نبود، اما من چرا. هربار به یه شکل زیر نظر داشتمش؛ شاید باورنکردنی به نظر برسه اما، برای اینکه ببینمش، میرفتم کلاسی رو مینشستم که ترم قبل ترش اون درس رو پشت سر گذاشته بودم! این کار من فقط برای این بود که هیچ جای دیگه ای نمیتونستم ببینمش! سر به زیر بود و همینکه کلاس تموم می شد، کیفشو برمیداشت و می رفت؛ البته همراه با دلم. ذره ذره بیشتر شناختمش و اون عبارت معروف "یک دل نه صد دل عاشق شدن" برای منم رخ داد؛ چیزی که بعید میدونستم بتونه رخ بده. شاید عجیب باشه اما به نظرم وقتی قراره کسی واقعا برای تو بشه، اینو با عمق وجودت حس میکنی! منم میدونستم که قراره مال هم بشیم اما چطوریش رو نمیدونستم...

.

این خاطره، خیلی طولانی تر از چیزیه که بخوام اینجا بنویسمش. اما شیرین ترین خاطره من از کل زندگیمه. الان دیگه با کسی که دوسش دارم، صرفا دوست نیستم! نامزد هم نیستم! اون یک نفر، شده همه چیز، شده همه کس. اون یک نفر حالا شده همسر من، شده تاج سر من... در زمان حاضر، اولین سالگردی هست که باهم هستیم بعد این مدت و ازدواج کردیم! حسی از این زیباتر و شیرین تر هست؟ بعید میدونم. این حس بی نظیر رو که من و همسرم، داریم با هیچ چیز در دنیا عوض نمیکنم. این حال خوب رو با هیچ چیز، عوض نمیکنم.

امیدوارم از این حالای خوب، نصیب همه عاشقای واقعی دنیا بشه. با این حال خوبه که زندگی معنا پیدا می کنه.

18 اردیبهشت سال 1399.

"فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین"

برچسب: نویسنده: ایلیا رنجبر تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 7:00

صفحه بندی